روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
25
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
منازل سفر درين راه طولانى همانست كه امروزه يك مسافر با قاطر يا اسب هر شب به آنها فرود ميآيد . در خوى كه در شمال درياچهء اروميه واقعست و اولين شهريست از خاك ايران كه اسپانيائيها به آن رسيدند ، با سفير سلطان مصر برخورد كردند كه براى اداى بعضى تعارفات و خوشآمد گوئيها نزد تيمور ميرفت . وى نيز بسيارى پيشكش همراه داشت كه از آن جمله چند شتر مرغ و يك زرافه بود كه ديدن آن براى كلاويخو تازگى داشت ، چون آن حيوان را مفصلا توصيف كرده است . هيئت سفارت مصر با اسپانيائيها همراه شد و از خوى تا سمرقند با زرافه و شترمرغ راهپيمائى كردند . سرانجام با كمال خوشوقتى آگاهى حاصل ميكنيم كه آن جانوران سلامت به مقصد رسيدند و در سمرقند بدون ترديد در نهايت آرامش و آسايش بزندگى ادامه دادند . در جنوب شرقى خوى شهر بزرگ تبريز واقعست كه در آن زمان مركز بازرگانى ايران بود . اين شهر بر سر راه كاروانرو شرق و غرب واقع بود و كاروانيانى كه از كنار درياى سياه و آسياى صغير مىآمدند ، با كاروانيانى كه از اقصاى آسياى مركزى آمده بودند برميخوردند . در اوايل دوران مغول تبريز مركز حكومت نيز بشمار ميرفت ، اما تيمور اخيرا آن را به سلطانيه نقل كرده بود و نايب السلطنهء وى در آن شهر مقر داشت . از تبريز ببعد راه از سرزمينهاى هموار ايالات شمالى ايران ميگذرد و به سلطانيه ميرسد . درينجا مراتب احترام خويش را نسبت به ميرانشاه ، ارشد پسران زنده تيمور ، بجاى آوردند . ميرانشاه تا آن اوان فرمانفرماى كل شمال ايران بود و اينك ديگرى را بجاى او منصوب كرده بودند . علت اين انتقال صاحبان مقامات را كلاويخو در سفرنامهء خود بيان مىكند . از سلطانيه پس از پيمودن دشتهاى حاصلخيز به تهران رسيدند . درينجا